دریانیوز//بندرعباس، شهر آفتاب و دریا، این روزها در دل خود سایههایی دارد که نه با نور چراغهای شهری روشن میشود و نه با وعدههای پشت تریبون. سایههایی که نامشان «بافت فرسوده و محلات حاشیه ای» است؛ محلاتی که نیمی از شهر بندرعباس را تشکیل میدهند، اما گویی در نقشه مسئولان، نیمهای نامرئیاند.کافی است چند دقیقه از خیابانهای اصلی فاصله بگیریم؛ وارد کوچههایی میشویم که نه کوچهاند، نه گذرگاه؛ بیشتر شبیه راهروهای تنگ و تاریکاند. خانههایی که روی کوه یا زیرکوه بنا شدهاند، دیوارهایی که ترک برداشتهاند، سقفهایی که با هر باران، لرزش مرگ را تجربه میکنند. اینجا بندرعباس دیگری است؛ بندرعباسی که دیده نمیشود.بازگشایی معابر در این محلات، فقط یک پروژه عمرانی نیست؛ مسئله «جان» است. مسئله «امنیت» است. مسئله «عدالت» است.
وقتی کوچهای آنقدر باریک است که آمبولانس نمیتواند وارد شود، یعنی مرگ چند قدم جلوتر ایستاده است. وقتی خودروی آتشنشانی راهی برای عبور ندارد، یعنی یک شعله کوچک میتواند یک محله را خاکستر کند.اما درد فقط تنگی کوچهها نیست. درد، تنگی زندگی است.در بسیاری از این محلات، مواد مخدر سنتی و صنعتی، مشروبات الکلی، پاتوق معتادان، تزریق در کوچهها و استعمال آشکار، تبدیل به صحنهای عادی شده است. کودکان و نوجوانان دانشآموز، به جای دیدن کتاب و مدرسه، صحنههای تلخ تزریق و دود و سقوط را میبینند. برخی از آنها مواد را میشناسند، مشروب را میشناسند و این یعنی فاجعهای که آرامآرام سن اعتیاد را پایین میآورد.وقتی شهر معبر ندارد، آسیب هم معبر پیدا میکند.کوچههای تنگ و تاریک، بهترین پناهگاه برای ناامنیاند. وقتی محله روشن نیست، امید هم خاموش میشود. وقتی راه باز نیست، آینده هم بسته میشود.
بازگشایی معابر در بافتهای فرسوده بندرعباس و دیگر شهرهای استان، به کندی لاکپشتوار پیش میرود. پروژههایی که سالهاست آغاز شدهاند اما پایان ندارند. گویی حاشیهنشینی، تقدیر نوشتهشده این مردم است و کسی ارادهای برای تغییر ندارد.خانهها فرسودهاند؛ نه در حد یک رنگرفتگی ساده، بلکه در حد خطر. اتاقهایی با دیوارهای شکافخورده، سقفهایی که فرو ریخته یا هر لحظه ممکن است فرو بریزد. خانوادههایی که توان بازسازی ندارند. محرومانی که حتی پول یک تعمیر کوچک را ندارند، چه برسد به مقاومسازی. بارندگیهای اخیر نشان داد که این خانهها چقدر شکنندهاند؛ صدها خانه آسیب دیدند. حالا تصور کنید زلزلهای بیاید… آیا کسی هست که پاسخ دهد اگر این خانهها روی سر مردم آوار وساکنان مدفون شوند، چه کسی مسئول است؟
این محلات در وضعیت بحرانیاند. اما بحران وقتی خطرناکتر میشود که عادی شود. بدتر از فقر، عادت به فقر است. بدتر از خطر، بیتفاوتی نسبت به خطر است.مردم این محلات احساس میکنند فراموش شدهاند. احساس میکنند جانشان ارزان است. احساس میکنند مسئولان یا نمیآیند اینجا را ببینند، یا اگر میآیند، فقط برای عکس یادگاری است. چرا وضعیت برای برخی عادی شده؟ آیا جان حاشیهنشینان ارزش کمتری دارد؟
در کوچهها فاضلاب روان است. شبکه جمعآوری فاضلاب ناقص مانده، چون معابر باز نیست و امکان تکمیل پروژه وجود ندارد. یعنی یک چرخه معیوب: معبر نیست، خدمات نیست؛ خدمات نیست، زندگی نیست.نوجوانان و جوانان این محلات امیدی ندارند. تبعیض را با پوست و استخوان حس میکنند. می گویند گلشهر از امکانات پر است و حاشیه شهر از ابتداییترین نیاز محروم، عدالت فقط یک شعار میشود.
خانوادههای زیادی زیر فشار هزینههای سنگین معیشت، درمان، تحصیل، اجاره و زندگی خم شدهاند. برخی ناخواسته به سمت خلاف میروند، نه از سر انتخاب، بلکه از سر بنبست. وقتی راهی برای زندگی سالم نیست، برخی راههای تاریک را انتخاب میکنند.
در یک کلام، این محلات رها شدهاند.
اما راهحل چیست؟
بازگشایی معابر باید به اولویت فوری تبدیل شود، نه پروژهای در حاشیه بودجهها. دولت، شهرداریها، نهادهای انقلابی، خیرین و صنایع بزرگ استان باید در قالب مسئولیت اجتماعی وارد میدان شوند. صنایع نمیتوانند فقط در کنار این شهر سود ببرند و در برابر زخمهایش سکوت کنند.
بازسازی خانههای فرسوده، مقاومسازی، ایجاد گذرگاههای امن، روشنایی معابر، تکمیل فاضلاب، ایجاد مراکز فرهنگی و ورزشی، حضور جدی نیروهای اجتماعی و فرهنگی… اینها نسخه نجات است.
بندرعباس اگر میخواهد شهر آینده باشد، باید حاشیهاش را به متن بیاورد. شهری که نیمی از آن در تاریکی و تنگناست، نمیتواند ادعای توسعه کند.
بازگشایی معابر یعنی بازگشایی امید.
یعنی بازگشایی عدالت.
یعنی بازگشایی راه زندگی.
و اگر امروز اقدام نکنیم، فردا شاید خیلی دیر باشد…






ثبت دیدگاه