دریانیوز//در سالهای اخیر، آسیبهای اجتماعی در ایران با سرعتی نگرانکننده در حال گسترش است؛ از افزایش آمار طلاق و اعتیاد گرفته تا خشونتهای خانگی، افسردگی، اضطراب و احساس ناامنی روانی که لایههای مختلف جامعه را درگیر کرده است. در این میان، سلامت روان نهتنها به اولویت نظام سلامت تبدیل نشده، بلکه برای بخش بزرگی از مردم، به کالایی دستنیافتنی و لوکس بدل شده است؛ کالایی که تنها اقشار برخوردار توان استفاده مستمر از آن را دارند.
اظهارات اخیر رئیس سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور بار دیگر این واقعیت تلخ را یادآوری کرد که بدون توجه جدی به سلامت روان، نمیتوان انتظار کاهش آسیبهای اجتماعی را داشت. با این حال، سؤال اصلی اینجاست: چرا خدمات روانشناسی و مشاوره، که نقشی اساسی در پیشگیری دارند، همچنان از پوشش مؤثر بیمههای پایه محروماند؟
استانهایی مانند هرمزگان نمونهای روشن از این شکاف عمیق هستند. هرمزگان با وجود ظرفیتهای اقتصادی، سالهاست با مشکلاتی همچون بیکاری، فقر پنهان، حاشیهنشینی، مهاجرتهای ناخواسته، اعتیاد و فروپاشی برخی ساختارهای خانوادگی دستوپنجه نرم میکند.
فشارهای معیشتی، گرمای طاقتفرسا، ناامنی شغلی و نبود امکانات حمایتی کافی، سلامت روان شهروندان را بهشدت تهدید کرده است. در چنین شرایطی، دسترسی به خدمات روانشناسی نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت حیاتی است. اما واقعیت میدانی چیز دیگری میگوید. هزینه بالای جلسات مشاوره و رواندرمانی باعث شده این خدمات عملاً به امتیازی ویژه برای طبقات مرفه تبدیل شود. امروز در کلانشهرها و حتی برخی مراکز استانها، تراپیهای هفتگی و ماهانه برای گروهی از شهروندان به بخشی از سبک زندگی تبدیل شده، در حالی که بسیاری از خانوادههای کمدرآمد حتی توان پرداخت هزینه یک جلسه مشاوره را هم ندارند. این نابرابری، تناقضی آشکار است؛ چراکه دقیقاً همان اقشاری که بیشترین آسیب را میبینند، کمترین بهره را از خدمات حمایتی میبرند.تمرکز بیمههای پایه بر درمان جسمی و بیتوجهی به پیشگیری روانی، یکی از ریشههای اصلی این بحران است.
خدماتی مانند مشاوره خانواده، آموزش مهارتهای زندگی، مداخله زودهنگام در بحرانهای روانی و حمایت از کودکان و نوجوانان در معرض آسیب، هنوز در سبد اصلی بیمهها جایگاهی ندارند. این در حالی است که هزینههای ناشی از نادیده گرفتن سلامت روان، دیر یا زود به شکل افزایش پروندههای قضایی، گسترش آسیبهای اجتماعی، اعتیاد، خشونت و فروپاشی خانوادهها به جامعه بازمیگردد. هرمزگان و استانهای مشابه، بیش از هر جای دیگری نیازمند رویکرد پیشگیرانهاند. پیشگیریای که بدون دسترسی عمومی و ارزان به خدمات روانشناسی امکانپذیر نیست. نمیتوان از خانوادهای که زیر فشار بیکاری و گرانی نفس میکشد انتظار داشت برای سلامت روان خود هزینههایی بپردازد که با درآمد ماهانهاش همخوانی ندارد. نتیجه چنین وضعیتی، انباشت مشکلات روانی حلنشدهای است که به مرور به بحرانهای اجتماعی تبدیل میشوند.
از سوی دیگر، باید به شرایط کاری روانشناسان و مشاوران نیز توجه داشت. فشار بالای کاری، فرسودگی شغلی و نبود حمایتهای بیمهای و رفاهی، این قشر متخصص را نیز در وضعیت دشواری قرار داده است. بیتوجهی به معیشت و جایگاه حرفهای آنان، در نهایت کیفیت خدمات ارائهشده به جامعه را تحت تأثیر قرار میدهد. سلامت روان، برخلاف تصور رایج، یک امر تجملی نیست. سرمایهگذاری در این حوزه، نهتنها هزینه نیست، بلکه نوعی صرفهجویی بلندمدت برای نظام سلامت و جامعه محسوب میشود. تجربه کشورهای مختلف نشان داده که هر میزان توجه به پیشگیری روانی افزایش یابد، هزینههای اجتماعی و قضایی کاهش پیدا میکند. اگر قرار است با آسیبهای اجتماعی مقابله شود، باید نگاه سیاستگذاران تغییر کند. سلامت روان باید از حاشیه به متن بیاید و از انحصار طبقات مرفه خارج شود. گسترش پوشش بیمههای پایه برای خدمات روانشناسی، بهویژه در استانهای محروم مانند هرمزگان، یک ضرورت فوری است؛ ضرورتی که تعلل در آن، بهای سنگینی برای جامعه به همراه خواهد داشت. سلامت روان نباید کالای لوکس باشد؛ این حق همه شهروندان است، نه امتیازی برای عدهای خاص.





ثبت دیدگاه