روزهایی که «نه» گفتن آغاز بالیدن است
دریانیوز // نوجوانی را بعضیها «بهار دوم زندگی» مینامند، برخی ها هم «طوفانِ پیش از آرامش». اما برای پدر و مادرهایی که هر روز صبح با یک سؤال تازه سر سفره صبحانه روبهرو میشوند، این فصل گاهی شبیه راه رفتن روی لبه تیغ است.از اتاقی که درِ آن بسته میشود تا گوشی که قفل دارد و نگاههایی که دیگر مثل کودکی ساده نیست. از پوشش و حجاب بگیر تا دوستیهای تازه و کلاسهایی که بیحوصلهگی جای اشتیاق را گرفته. والدین امروز بندرعباس در میان شلوغی بازارها و زرقوبرق پاساژها، در میان شبکههای مجازی که هر روز رنگی عوض میکنند، گم شدهاند میان این همه پرسش بیجواب.اینجاست که پای یک متخصص به میان میآید؛ کسی که سالهاست نه از پشت میز مشاوره، که در دل میدان، با نوجوانان این شهر نفس کشیده. فاطمه آسا، روانشناس کودک و نوجوان و مدیر موسسه «آوای رسای زندگی آرمانی ،مجموعه مشاور کودک» ، خودش مادر دو نوجوانی است که امروز جوان شدهاند.
خانهاش سالها پاتوق بچههای همسن و سال دختر و پسرش بود و تجربهاش را نه از کتابها که از چانهزدنهای سرِ شام و بحثهای نیمهشب با نوجوانان آورده است.با او از حجاب و لجبازی گفتیم، از عزتنفسی که گاهی پشت درِ اتاق جا میماند، از پسرهایی که خودشان را دختر جا میزنند در چتروباتا و پدرهایی که هنوز فکر میکنند روبیکا «فضای امن ایرانی» است. او برایمان از کتابی گفت که خلبان شدن را به والدین میآموزد و از «سه الفِ» طلایی: احترام، امنیت، اطلاع.آنچه در ادامه میخوانید، نه یک سخنرانی خشک و رسمی، که یک گفتوگوی بیپرده با زنی است که سالهاست صدای نوجوانان این شهر را شنیده و حالا میخواهد پدرها و مادرها هم بشنوند. شاید وقتش رسیده که فرمان را یککم به دست آنهایی بدهیم که روزی قرار است خودشان خلبان زندگیشان شوند.
دریای نوجوانی؛ جایی که آرامش و طوفان همسایهاند
دریا: خانم آسا، این روزها خیلی از خانوادههای بندری با یک معمای عجیب روبهرو هستند. دختر نوجوانی که خودش دوست دارد محجبه باشد، حتی بیروسری بیرون نمیرود، اما از ترس مسخره شدن توسط دوستانش که حجاب کاملی ندارند، ترجیح میدهد در خانه بماند. خانواده نگران افسردگی اوست. اینجا پای یک تعارض عمیق در میان است. راهحل چیست؟
بگذارید همین ابتدا یک نکته را روشن کنم؛ ما در مشاورههایمان دو طیف داریم. یک طیف، نوجوانانی هستند که میگویند «میخواهم آزاد باشم» و با حجاب مخالفت میکنند تا استقلالشان را نشان دهند. طیف دیگر، درست مثل همان دختری که شما گفتید، دلشان میخواهد محجبه باشند، اما عزت نفسشان به اندازهای نیست که در برابر تمسخر دوستان بایستند. اینجا ما با یک «نوجوان آسیبپذیر» روبهروایم، نه لزوماً یک نوجوان لجباز.
دریا: یعنی مشکل اصلی، حجاب نیست؟
دقیقاً. حجاب فقط نوک کوه یخ است. مسئله اصلی «هویت» و «پذیرفته شدن» است. نوجوانی که از خانه بیرون نمیرود، در حال خودتحریمی است. او فکر میکند: «تنها راهی که هم ارزشهای خانوادهام حفظ شود، هم مسخره نشوم، این است که دیده نشوم.» این یعنی فرار از میدان. وظیفه ما این است که به او جسارت دفاع بدهیم، نه اینکه او را قانع کنیم حجاب داشته باشد یا نداشته باشد.
دو دوره طلایی؛ از «نه» گفتن تا «آری» شنیدن
دریا: شما نوجوانی را به دو بازه ۱۱ تا ۱۵ و ۱۵ تا ۱۸ سال تقسیم میکنید. چرا این تفکیک مهم است؟
چون والدین با یک موجود ثابت روبهرو نیستند. در بازه اول، نوجوان مانند کسی است که وارد اتاق تاریکی شده و کورمالکورمال راه میرود. او نمیداند دقیقاً چه میخواهد، فقط میداند که نمیخواهد مثل شما باشد. این «مخالفت» بخشی از فرایند جدایی است.
دریا: پس نباید بجنگیم؟
اگر بجنگید، میبازید. نوجوان در این سن مثل یک نهال تازهکاشته شده است؛ اگر زیاد دستش بزنی، ریشه درنمیآورد. اما اگر رهایش کنی، کج رشد میکند. فرزندمان می تواند در خانه اقوام نزدیک مانند عمه و خاله پوشش راحت تر وبیرون و میهمانی های رسمی و… پوشش رسمی داشته باشد.
دریا: پس آن «نه» اولیه، پایانی نیست؟
آسا: به هیچ وجه. اگر شما این سهچهار سال اول را درست همراهی کنید، نوجوان در ۱۵ سالگی به سمت ارزشهای شما بازمیگردد، اما این بار از سرِ انتخاب، نه اجبار.
خانه، نه پاساژ؛ فضای امن کجاست؟
دریا: یکی از دغدغههای خانوادهها این است که نوجوانشان مدام در پاساژها و کافههاست. شما پیشنهاد میدهید خانه را جایگزین کنیم. چطور؟
من خودم مادر دو نوجوان بودم که حالا جوان شدهاند. سالها خانه ما پاتوق بچهها بود. همسرم میگفت: «فرض کن همه اینها بچههای خودمان هستند.» آخر هفتهها آشپزخانه را در اختیار دخترم و دوستانش میگذاشتم. یکی از والدین همیشه در خانه بود، اما نه به عنوان «ناظم»، به عنوان یک «پشتیبان».
دریا: این اعتماد خطرناک نیست؟
برعکس. وقتی نوجوان جذابیتهای یک جمع امن را در خانه تجربه کند، دیگر نیازی به پاساژ رفتن ندارد. یکی از پدرها تعریف میکرد در حیاط خانهشان برای پسر و دوستانش «گل کوچک» راه انداخته. بچهها گوشیهایشان را میگذارند داخل خانه و میروند بازی. این یعنی مدیریت هوشمندانه.اگر خانه شما برای نوجوان امن نباشد، پاساژ و کافه برایش «بهشت» میشود. ساده است.
«انضباط مثبت»؛ کتابی که خلبان شدن را آموزش میدهد
دریا: شما در صحبتهایتان به کتابی اشاره کردید درباره انضباط مثبت. این کتاب چه کمکی به والدین میکند؟
بله، کتاب «انضباط مثبت برای نوجوانان» نوشته جین نلسن و لین لات . این کتاب یک مثال فوقالعاده دارد که من همیشه در جلسات مشاوره میگویم:
«تصور کنید شما خلبان یک هواپیما هستید و نوجوانتان کنار شما نشسته. اگر فرمان را رها کنید، هر دو سقوط میکنید. اما اگر هیچوقت فرمان را دست او ندهید، او هرگز خلبان نمیشود. هنر والدینی این است که در ۱۷ سالگی، کمکخلبان باشد و در ۱۸ سالگی، کنار بنشیند و اعتماد کند.»
دریا: پس والدین باید کم کم فرمان را بسپارند؟
دقیقاً، اما نه یکباره. باید کنترلشده، قدمبهقدم و با نظارت غیرمستقیم. این یعنی «انضباط مثبت»؛ نه سختگیری مطلق، نه آزادی بیحدومرز.
از روبیکا تا قلدری سایبری؛ آسیبهایی که والدین نمیبینند
دریا: برسیم به یک دغدغه جدی دیگر. فضای مجازی. بسیاری از خانوادهها فکر میکنند چون فرزندشان در روبیکا یا اپلیکیشنهای ایرانی است، در امنیت کامل به سر میبرد.
باور خطرناکی! روبیکا هم چت خصوصی دارد، هم اتاقهای گفتوگوی ناشناس. من به چشم دیدهام آدمهای بیماری که در همین پلتفرمها، سراغ نوجوانان میآیند. نوجوان هیجانطلب است، کنجکاو است، و متأسفانه والدین اغلب از این فضاها بیاطلاعاند.
دریا: راهکار چیست؟ ممنوعیت کامل؟
ممنوعیت کامل، ممنوع! نوجوان باید آموزش ببیند. ما در موسسه «آوای رسای زندگی آرمانی» به بچههای ۸ تا ۱۱ سال یاد میدهیم: «اگر کسی در فضای مجازی تو را تهدید کرد، اول اسکرینشات بگیر، بعد به خانواده خبر بده، بعد شکایت کن.»
پلیس فتا از او حمایت میکند.
ما باید به نوجوان بگوییم: «هر مشکلی پیش آمد، پیش از هر چیز، من کنار تو هستم.»
سه الف طلایی؛ احترام، امنیت، اطلاع
دریا: شما یک فرمول ساده به نام «سه الف» دارید. توضیح میدهید؟
بله. این سه اصل را باید از کودکی به فرزندان یاد بدهیم:
۱. احترام؛ به خود و دیگران. یعنی نوجوان بداند رفتارهای نمایشی و توهینآمیز، حتی در اوج عصبانیت، خط قرمز است.
۲. امنیت؛ یعنی والدین همیشه باید مطمئن باشند فرزندشان آسیب جسمی، جنسی یا روحی نمیبیند.
۳. اطلاع؛ یعنی نوجوان باید بیاموزد اگر مسیرش تغییر کرد، اگر دوستان جدیدی پیدا کرد، اگر به جای جدیدی رفت، به والدین اطلاع دهد.
دریا: اگر والدین همیشه «نه» بگویند، نوجوان دیگر اطلاع نمیدهد.
دقیقاً. ما نباید تبدیل به یک «بازپرس» شویم. نوجوان وقتی به خانه میآید، باید نفس راحتی بکشد، نه اینکه احساس کند وارد دادگاه شده است.
پیامد، نه تنبیه؛ تفاوتی که سرنوشتساز است
دریا: بسیاری از والدین میگویند: «ما که تنبیه نمیکنیم، چرا فرزندمان گوش نمیدهد؟»
اینجا یک خلاء جدی داریم. ما تنبیه را حذف کردیم، اما جایگزینش را به خانوادهها یاد ندادیم. نتیجه شده «هرجومرج». مثل چهارراهی که چراغ راهنمایی ندارد. به جز چراغ راهنمایی،جریمه ها وجود دارند ، مثلا در بندرعباس، سر چهارراه دانشگاه، رانندهها پشت خط عابرپیاده میایستند چون روی خط جریمه میشوند. جریمه یعنی «پیامد».
دریا: تفاوت پیامد با تنبیه چیست؟
تنبیه، تحقیر و توهین است. «احمق، دیگر گوشی نمیگیری». اما پیامد یعنی: «من تو را ثبتنام کردم کلاس زبان، هزینه دادم، وقتم را گذاشتم. تو خودت خواستی بروی. اگر تمرینهایت را انجام ندهی، دیگر ثبتنامت نمیکنم.» یا: «اگر تلویزیون را شکستی، هزینه تعمیرش از پول توجیبیات کسر میشود و خریدی که داشتی ،عقب می افتد.»
دریا: این سختگیری نیست؟
این مسئولیتپذیری است. مثل واکسن زدن. یک درد کوچک، اما ایمنی مادامالعمر.
وقتی نوجوان از مقایسه زخم میخورد
دریا: از مقایسه بگویید. خیلی از نوجوانان از این جمله رنج میبرند: «ببین دخترخالهات چقدر خوبه، تو چرا اینطوریای؟»
این جمله یک «بمب تخریب» است. من بارها از نوجوانان شنیدهام: «اگر مادرم مرا با دخترخالهام مقایسه نمیکرد، و اینقدر درسخوان بودن اونو تو سرم نمی کوبید ،شاید من لج نمی کردم و نمراتم بهتر بود.»
دریا: پس والدین گاهی ناخواسته نتیجه معکوس میگیرند.
بله. نصیحت بیوقفه، امر و نهی مداوم و مقایسه، سه ضلعی سقوط ارتباط والدین و نوجوان است.
دریا: وظیفه خانواده در قبال بلوغ زودرس چیست؟
همراهی آگاهانه. نه انکار، نه وحشت. باید با نوجوان صحبت کرد، نه برایش سخنرانی کرد.
سه گام برای نجات از لبه پرتگاه
دریا: اگر بخواهید یک چکلیست چهارمرحلهای به والدین بدهید، چه میگویید؟
۱. ارتباط دوطرفه بسازید.
رابطه امروز والدین و نوجوان بیشتر شبیه «فرمانده و سرباز» است تا «دوست و همراه». تا وقتی نوجوان از شما فرار میکند، هیچ توصیهای در او اثر نمیکند.
۲. حدومرز بگذارید، اما با مشارکت خود نوجوان.
نگویید: «از امشب گوشی ممنوع». بگویید: «بیا ببینیم چطور هم تو به دوستانت برسی، هم درسهایت آسیب نبیند.» او پیشنهاد میدهد، شما تعدیل کنید، به توافق برسید.
۳. پیامد رفتار را شفاف و عادلانه اعلام کنید.
نه تهدید، نه تنبیه. فقط بگویید: «اگر این کار را بکنی، این اتفاق میافتد.» و سر قولتان بمانید.
۴. اعتمادسازی کنیم.اعتمادسازی از کودکی باید شروع شودو به نوجوانی برسد.
حرف آخر؛ توپ در زمین والدین است
دریا: کلام پایانی؟
ما همیشه نگرانیم که نوجوانانمان از ما دور شوند، اما یادمان میرود که آنها فقط یک چیز میخواهند: درک شدن.
موسسه ما شعاری دارد: «همه باهم فرق داریم، اما همه مهم هستیم.»
اگر این شعار را در خانه پیاده کنیم، اگر نوجوان بداند با همه تفاوتهایش برای ما ارزشمند است، خودش راهش را پیدا میکند.
ما فقط باید کنارش باشیم. نه پشت سرش، نه جلوتر از او. کنارش.






ثبت دیدگاه