دریانیوز//شهید، واژهای نیست که در قاموس زمان کهنه شود؛ شهید، حضورممتد انسان در لحظههای سرنوشتساز تاریخ است. آنان که از جان گذشتند و در جان وطن آرمیدند. شهدای جنگ تحمیلی، مردان آفتاب بودند؛ برخاسته از کوچهها و دشتها، از مدرسه و مسجد، که در هنگامۀ هجوم، قامتشان از سن و سال فراتر رفت و به قامت تاریخ رسید.
شهدای نوجوانی چون حسین فهمیده، معنای تازهای از بلوغ را به تاریخ افزودند؛ کودکانی که مردانه ایستادند و با قامت کوچک اما ارادهای سترگ، مسیر جنگ را تغییر دادند. آنان نشان دادند که دفاع، سن نمیشناسد و ایمان، مرز نمیپذیرد.اروند، شلمچه، خرمشهر و آبادان، تنها نامهای جغرافیایی نیستند؛ اینها نشانهاند، نشانههایی از عهدی نانوشته میان مردم و سرزمین. شهدای گمنام، در وجببهوجب این دیار مقدس، با ما سخن دارند؛ روایتهایی که هنوز بازگو نشده و رسالتی که همچنان بر دوش قلمها و دلهاست.در این میان راهیان نور، نوری است برای ورود به دنیای مقاومت و پایداری؛ سفری که میتوان آن را پلی بین نسل دیروز و امروز دانست. این حرکت فرهنگی، سالانه طیفهای مختلف جامعه را به بازدید از میراث جنگ و آثار دفاع مقدس فرا می خواند تا نسل امروز، روایت دیروز را با چشم ببیند و با دل لمس کند. حرکتی در بستر حفظ ارزشهای دفاع مقدس که شایستۀ تداوم و تقویت است.
این گزارش، ادای دِینی است به آنان که رفتند تا ما بمانیم؛ تا چراغ راه آینده، از روشنای خون شهدا خاموش نماند.قطار به آبادان میرسد و پیش از آنکه چرخها آرام بگیرند، عطر یاد شهدا در هوا پیچیده است. شهری که نفس میکشد با خاطره، و خاکش هنوز گرمای قدمهای مردانی را حفظ کرده که از جان گذشتند تا نام ایران بماند.آنجا، کنار اروند و در امتداد روایتها، وقتی راوی از شهدا سخن میگوید، کلمات شبیه افسانهاند؛ افسانههایی که شاید در ذهن نسل «زِد» نگنجند، اما حقیقتی است انکارناپذیر. واقعیتی چنان عریان و عمیق که شنیدنش نفسها را در سینه حبس میکند و دل را به سکوتی احترامآمیز میکشاند.وقتی موج های آرام اروند را می نگری، ناخودآگاه به یاد آن شب طوفانی می افتی که مردانی از جنس آفتاب، بیصدا، بیادعا و با قلبهایی سرشار از عشق و ایمان، به آغوش اروند زدند تا راهی برای عبور ایمان بگشایند. موجها شاهد بودند و سکوت شب، رازدار قدمهایی که بازگشتی برایشان متصور نبود.
و دانشجویانی که کلاس درس را نیمهتمام رها کردند؛ نه از سر گریز از علم، که برای پاسداشتِ معنای والاترش. آنان آمدند تا واحدهای «انسانیت» و «دفاع مقدس» را نه بر روی کاغذ، که در متن این سرزمین، با خون و ایثار بگذرانند. تختهسیاهِ آنان خاکریز بود و استادشان، لحظههای بیامان نبرد.اینجا درسها نمره نداشت؛ اما هر ایستادگی، سرفصلی از شرافت بود؛ فصلی که هنوز هم باید خوانده شود، تا تاریخ بداند این سرزمین، با قلم و تفنگ، با علم و ایمان، همزمان دفاع شده است.از دیار ضامن آهو آمدهام؛ همانجا که هر روز خورشید به شوق زیارتش، سر بر می آورد و تو برای پابوسش سر از پا نمیشناختی و نامش را با احترام بر لب میآوردی. امروز اما من به زیارت تو آمدهام با دنیایی از نیاز و سینهای پر از سخنهای ناگفته.آمدهام قصِۀ اروند را بشنوم؛ قصۀ آن شب طوفانی و حکایت ناتمام غواصهای دریادل. رقص مرگ «شریف قنودی» یا حکایت آن پرستار، «مریم فرهانیان» یا مادر گناوهای. مزاری که عطر یاد و نامشان هنوز در جان ها می پیچد.
اینجا ایستادهام کنار نشانی از تو؛ نشانی که ساده است، اما سنگینتر از تمام تاریخ. تو رفتی و ما ماندیم با پرسشهایی که هر روز بزرگتر میشوند. تو رفتی و انگار بخشی از صداقت این جهان را با خود بردی. هنوز باورم نمیشود که جوانیات را، رؤیاهایت را، حتی حق پیر شدن را، اینچنین بیچشمداشت بخشیدی.یادت هست؟ از آینده حرف میزدیم؛ از روزهایی که قرار بود آرامتر باشد و مهربانتر. تو اما زودتر از همه به آینده رسیدی. ما هنوز در راه ماندهایم؛ در هیاهوی روزمرگی، در تردیدها، در خستگیها. گاهی فکر میکنم اگر امروز بودی، چه میگفتی به نسلی که جنگ را ندیده، اما زخمش را میکشد؟ به نسلی که افسانه میپندارد آنچه تو با گوشت و پوست لمس کردی؟ای شهید؛ تو رفتی تا انسان بماند، تا مرز میان شرافت و تسلیم گم نشود. تو رفتی تا ما یاد بگیریم زندگی فقط نفس کشیدن نیست.
این را هر بار که نامت را میخوانم، بهتر میفهمم. هر بار که میبینم هنوز هم این خاک، به خون پاک شما تکیه داده است.امروز آمدهام بگویم دلتنگی، سهم ماست و آرامش، سهم شما. آمدهام بگویم هنوز هم وقتی راه را گم میکنیم، به شما فکر میکنیم؛ به نگاه مطمئنی که تردید نمیشناخت. آمدهام اعتراف کنم که ما شبیه شما نبودیم، اما تلاش کردهایم شرمندهتان نباشیم.اگر صدایم را میشنوی، دستمان را رها نکن. در این روزگار که حقیقت گاهی غبار میگیرد، تو نشانه بمان. بگذار نامت، راهنمای ما باشد؛ همانطور که روزی، حضورت بود. تو شهید شدی، اما هنوز زندهترین روایت این سرزمینی.






ثبت دیدگاه