دریانیوز // جامعه ایران در آستانه ورود به یک بحران خاموش اما بسیار خطرناک قرار گرفته است. در حالی که توجهات عمومی اغلب معطوف به سایر آسیبهای اجتماعی است، هشدارهایی جدی از سوی متخصصان حوزه سلامت روان و اعتیاد مبنی بر افزایش نگرانکننده مصرف الکل در میان دانشآموزان به گوش میرسد. این آمار یک زنگ خطر برای سلامت فردی نوجوانان و تهدید مستقیم برای انسجام اجتماعی و بنیانهای نسلهای آینده محسوب میشود. سعید صفاتیان، پژوهشگر برجسته حوزه اعتیاد، این روند را تأیید کرده و آن را نیازمند نگاهی ساختاری و فوری دانسته است. او تأکید میکند که برخورد با این پدیده صرفاً با ممنوعیتهای سنتی میسر نیست؛ بلکه نیازمند شناسایی ریشهها، شکستن تابوها و همگامسازی تلاشهای تربیتی، خانوادگی و سیاستگذاری کلان است. این گزارش به تحلیل ابعاد مختلف این معضل بر اساس دیدگاههای تخصصی صفاتیان میپردازد و راهکارهای خروج از این بحران را ترسیم میکند.
واکاوی ریشهها؛ چرا نوجوانان به الکل روی میآورند؟ به عقیده صفاتیان، دلایل گرایش دانشآموزان به مصرف الکل بسیار متنوع و چندوجهی است و نمیتوان آن را به یک عامل واحد تقلیل داد. در رأس این عوامل، غریزه ذاتی کنجکاوی نهفته است. دوران نوجوانی همواره با میل به کشف ناشناختهها و عبور از مرزهای تعیینشده همراه است؛ الکل به عنوان یک ماده فعال ذهنی، این کنجکاوی را تحریک میکند تا فرد بداند مصرف آن چه حسی دارد و چگونه میتواند او را از وضعیت عادی خارج سازد.این کنجکاوی اغلب با لذتطلبی ترکیب میشود. نوجوانان به دنبال تجربهای متفاوت، رهایی موقت از محدودیتها یا حتی «از خود بی خود شدن» هستند.
این جستجو برای تجربه جدید، یک نیاز روانی در این سن است که متأسفانه، فقدان مهارتهای سالم ارضای آن، مسیر را به سمت مواد پرخطر هدایت میکند.اما شاید مهمترین عامل زمینهساز، نیاز به فرار باشد. صفاتیان اشاره میکند که نوجوانان با مصرف الکل به دنبال رهایی موقت از چنگ ناراحتیها و مشکلات خود هستند. فشارهای تحصیلی، چالشهای هویتی، تعارضات خانوادگی یا احساس ناکافی بودن، همگی میتوانند محرکی باشند که نوجوان برای تسکین موقت درد روانی به الکل روی بیاورد.در کنار عوامل درونی، عامل محیطی نیز نقشی حیاتی ایفا میکند: دسترسی آسان به الکل. اگرچه قوانین سختگیرانهای وجود دارد، اما شبکههای دسترسی زیرزمینی یا غیرقانونی، فراهمسازی این ماده را برای قشری که نیازمند نظارت شدید هستند، به شدت تسهیل کرده است.
تفاوت فرهنگی و پیامدهای خشونتآمیز در جامعه ایران تحلیل صفاتیان یک نقطه تمایز حیاتی میان وضعیت مصرف الکل در ایران و سایر نقاط جهان را برجسته میسازد. در بسیاری از کشورها، فرهنگ عمومی و قوانین، مصرف الکل در سنین نوجوانی و دانشآموزی را شدیداً منع کرده و در صورت وقوع، نوجوانان عمدتاً به سراغ مشروبات بسیار کمالکل (حدود ۵ درصد) میروند. این امر نشاندهنده یک نظام کنترلی فرهنگی و نظارتی است.اما در ایران، این مسیر کاملاً متفاوت است. صفاتیان تصریح میکند که نوجوانان ایرانی اغلب با همان مشروبات الکلی با غلظت بالا (مشروباتی که بزرگسالان مصرف میکنند) مواجه و درگیر میشوند. این تفاوت ماهوی در غلظت ماده مصرفی، خطرات و پیامدهای مصرف را به مراتب تشدید میکند.نتیجه مستقیم این دسترسی به الکل با غلظت بالا، بروز رفتارهای شدید و غیرقابل کنترل است. صفاتیان این را در قالب افزایش آمارهای درگیریها و جرایم رانندگی در میان دانشآموزان پس از مصرف الکل مشاهده میکند. این آمار نه تنها نشاندهنده ضعف کنترل است، بلکه حکایت از آن دارد که ماده مصرفی، نوجوانان را در وضعیتی قرار میدهد که بهسرعت از کنترل خارج شده و امنیت عمومی را به خطر میاندازند.
سونامی خاموش؛ پیامدهای جسمی و روانی مصرف در سنین پایین
مصرف الکل در دوران نوجوانی، که دوره حساس شکلگیری ساختارهای مغزی و تثبیت شخصیت است، عواقب جبرانناپذیری در پی دارد. صفاتیان با تشریح پیامدها، اهمیت مداخله زودهنگام را یادآور میشود:۱. کاهش عملکرد تحصیلی: الکل مستقیماً بر تمرکز و توانایی یادگیری تأثیر منفی گذاشته و کیفیت تحصیلی دانشآموزان را به شدت تنزل میدهد.۲. تخریب ساختار مغزی: مغز نوجوان هنوز در حال توسعه است و قرار گرفتن در معرض اتانول میتواند منجر به آسیبهای ساختاری و اختلالات بلندمدت در عملکردهای شناختی شود.۳. اختلال در تمرکز و آسیب به سلامت روان: مصرف مداوم باعث اختلال در تمرکز میشود و به طور همزمان، زمینهساز بروز اضطراب، افسردگی و سایر مشکلات سلامت روان میشود؛ نوجوان با اتکا به الکل برای فرار از ناراحتی، در نهایت دچار وابستگی و آسیبهای عمیقتر روانی میگردد.۴. افزایش رفتارهای پرخطر و بروز خشونت: تأثیر الکل بر قشر پیشپیشانی مغز، منجر به کاهش کنترل تکانه و افزایش تمایل به رفتارهای پرخطر و خشونت میشود.
سه جبهه مقابله؛ راهکارهای چند سطحی برای مدیریت بحران
صفاتیان معتقد است که این بحران پیچیده، نیازمند یک استراتژی سهجانبه و هماهنگ است که در آن، هر نهاد مسئولیت مشخصی را بر عهده بگیرد.
۱. جبهه آموزش و مدارس: خروج از حوزه تابو
اولین و حیاتیترین گام، بازنگری در رویکرد آموزشی است. صفاتیان تأکید میکند که گفتوگو درباره الکل باید از حوزه تابو خارج شده و به عرصه آموزش رسمی وارد شود. این به معنای تشویق به مصرف نیست، بلکه هدف اصلی آگاهیبخشی اجتماعی و تقویت مهارتهای زندگی است.مدارس باید به مراکز سلامت روان مجهز شوند؛ واحدهای آموزشی تخصصی در زمینه مدیریت استرس، مهارتهای تصمیمگیری نوجوانان و آشنایی دقیق با مواد اعتیادآور باید جزئی ثابت از برنامه درسی باشند. نوجوان باید بداند چگونه
در مقابل پیشنهاد مصرف الکل، نه بگوید و چه مسیرهای جایگزینی برای تخلیه انرژی و مقابله با استرس دارد.
۲. جبهه خانواده: ترمیم شکاف ارتباطی
از منظر صفاتیان، افزایش مصرف الکل در میان نوجوانان، نمایانگر یک شکاف ارتباطی عمیق و ضعف در مهارتهای تربیتی والدین است. وقتی ارتباط امن میان والدین و فرزند از بین برود، نوجوان در جستجوی پناهگاه و شنوندهای قابل اعتماد به محیطهای بیرونی و مواد مخدر روی میآورد.خانوادهها باید آموزش ببینند. آموزشهایی که بر مهارتهای ارتباط مثبت، نظارت غیرمستقیم (نه سرسختانه و کنترلکننده) و مهمتر از همه، ایجاد یک رابطه امن تمرکز کند. در محیطی که فرزند احساس قضاوت یا طرد شدن نمیکند، کمتر به دنبال فرار از طریق الکل خواهد بود.
۳. جبهه مدیریت کلان: شفافیت و کنترل بازار
در سطح مدیریتی کشور، صفاتیان انتقاد صریحی به رویکرد محرمانگی دارد. انکار یا پنهانکاری وضعیت، تنها به پیشروی بحران کمک میکند. متولیان باید با پذیرش واقعیت، وارد فاز عملیاتی شوند:
کنترل بازار زیرزمینی: سختگیری و عملیات مؤثر برای قطع شریانهای اصلی تأمین الکل برای نوجوانان ضروری است.
تقویت زیرساختهای حمایتی: نیاز مبرمی به تقویت مشاورههای رایگان و قابل دسترس برای نوجوانان و خانوادهها وجود دارد تا دسترسی به کمک تخصصی آسان شود.
تأمین فضاهای سالم: برنامهریزی شهری و فرهنگی باید در جهت ایجاد و تسهیل دسترسی نوجوانان به فضاهای تفریحی سالم، امن و جذاب باشد تا انرژیهای آنان در مسیرهای سازنده تخلیه شود. حمایت از برنامههای جامعهمحور که بتوانند بهطور محلی و مؤثر با این معضل درگیر شوند، باید در اولویت قرار گیرد.
فراخوان برای اقدام هماهنگ
بحران مصرف الکل در دانشآموزان، یک مسئله فردی نیست؛ انعکاس آسیبهای ساختاری در حوزه آموزش، خانواده و سیاستگذاری عمومی است. این وضعیت نشان میدهد که نوجوانان ایرانی، بهجای دریافت حمایتهای لازم برای مواجهه با دنیای پیچیده امروز، مسیرهای پرخطر را به عنوان تنها راه فرار موقت یافتهاند. برای محافظت از سلامت روان و جسم نسل آینده، سکوت و محرمانگی جایی ندارد. لازم است مدرسه، خانواده و متولیان کلان کشور با درک عمق تهدید، یک جبهه متحد برای آگاهیبخشی، حمایت و کنترل منابع دسترسی تشکیل دهند تا این زنگ خطر، به یک فاجعه اجتماعی تبدیل نشود.






ثبت دیدگاه