دریانیوز//گرانی، دیگر یک عدد در جدولهای رسمی نیست؛ واقعیتی است که هر صبح در سفرههای کوچکتر، اجارههای سنگینتر ، درمان های گرانتر ، هزینه های سنگین تر تحصیل و اضطرابهای مزمنتر خود را نشان میدهد. آنچه آزاردهندهتر از خودِ تورم است، انکار یا کمباوری نسبت به عمق آن است؛ گویی هنوز درک نشده که کمر محرومان شکسته و قشر متوسط، کارگران و حتی کارمندان نیز به مرز فرسودگی رسیدهاند. وقتی دولت بهدرستی گرانی را نبیند، سیاست هم درمان نمیشود.اقتصاد امروز به نرخ دلار و طلا گره خورده؛ گرهی کور که بازار را بیسامان کرده است. قیمتها پیشدستانه بالا میروند، حتی پیش از آنکه شوک واقعی برسد. در چنین فضایی، هر تصمیم، اگر بدون پیوست اجتماعی باشد، فشارش مستقیم بر مردم فرود میآید. حذف ارز ترجیحی، هرچند با هدف اعلامیِ مبارزه با رانت و فساد و با ادبیات «جراحی اقتصادی» مطرح میشود، اما اگر مراقبتهای پس از عمل نداشته باشد، زخم فقر را عمیقتر میکند. جراحی بدون بیحسی، بیمار را از پا میاندازد.تورمِ فزاینده فقط قدرت خرید را نمیبلعد؛ اعتماد را هم میفرساید.
بازار وقتی آرام میگیرد که پیام سیاستگذار روشن، قابل پیشبینی و مبتنی بر حمایت واقعی از اقشار آسیبپذیر باشد. حمایت، نه در شعار که در سازوکار: جبران نقدیِ بهموقع، کنترل هوشمند زنجیره قیمت، شفافیت در سیاست ارزی و مالی و مهار انتظارات تورمی با تصمیمهای منسجم. کارگر و کارمند با وعده زنده نمیمانند؛ با ثبات زنده میمانند.در این میان، نباید از یک واقعیت دیگر غافل شد: شرایط سخت اقتصادی، میدان سوءاستفاده را هم باز میکند. برخی، سازمانیافته، بر آتش نارضایتی میدمند و دشمنان کشور نیز از شکافها بهره میبرند. اما تمایز میان اعتراض اقتصادیِ مشروع و اغتشاشِ مخرب ضروری است. صدای معترض اقتصادی باید شنیده شود؛ این صدا هشدار است، نه تهدید. در مقابل، با قانونشکنان و بهرهبرداران امنیتی از رنج مردم باید قاطع و قانونی برخورد شود تا حق اعتراض، قربانی بینظمی نشود.نقطه آغاز اصلاح، «باور» است: باور دولت به گرانی و به درد مردم. پس از آن، اقدام است: حمایت هدفمند از محرومان، ترمیم قدرت خرید طبقه متوسط و ساماندهی بازار ارز و طلا. اقتصاد با اعتماد نفس میکشد و اعتماد از صداقت میآید. اگر واقعیت پذیرفته شود، درمان ممکن است؛ اگر نه، گرانی انکارشده، همچنان زندگیها را کوچکتر خواهد کرد.






ثبت دیدگاه