دریا نیوز//در ایران، استا نهای زیادی هستند که محرو ماند؛ اما فقط یک استان وجود دارد که ه مزمان هم غن یترین است و هم محرو مترین؛ هم «پایتخت اقتصادی ایران »
نامیده م یشود و هم «پایتخت فقر و فلاکت ».این استان هرمزگان است؛ سرزمینی که گویا تقدیرش این بوده که همه سودش را دیگران ببرند و همه دردش بر
جان خودش بنشیند.هرمزگان امروز تصویر زنده یک تناقض دردناک است؛ تناقضی که گریبان مردم را گرفته و گلوشان را فشار م یدهد.از یک طرف:فولاد،
آلومینیوم، نفت، گاز، پالایشگا هها، بنادر، معادن، صدها شرکت، د هها طرح عظیم ملی، گردش میلیاردها دلار پول، سرمایه و ثروت. از طرف دیگر:بیکاری، فقر، گرانی، ب یخان هگی، محرومیت، مدارس فرسوده، باف تهای در حال ریزش، صف نان بی کیفیت، بحران درمان، بحران مسکن، بحران معیشت و مهاجرت جوانان به سمت قاچاق سوخت.این استان ن هتنها دچار تبعیض است؛ بلکه غارت شده است.
صنایع هرمزگان؛ غو لهایی که فقط مصرف میکنند، نمیبخشند
سا لهاست که صنایع در این استان، ب هجای اینکه ه مسفره مردم باشند، بر سفره مردم نشست هاند. نه مسئولیت اجتماعی، نه ایجاد اشتغال بومی، نه مشارکت در توسعه، نه بازسازی محلات فرسوده، نه کمک به آموزش، نه حمایت از درمان.اما مجمعه بندرعباس صریح گفت:در استا نهای دیگر صنایع بیش از
۲۰ همت در حوزه مسئولیت اجتماعی هزینه م یکنند، اما در هرمزگان «به یک همت هم نم یرسد ».این یعنی صنایع هرمزگان فقط از این استان م یگیرند،
م یبرند، م یمکند، و حتی ی کدهم سهم واقعی مردم را برنم یگردانند.وقتی خبرنگار روزنامه دریا از مدیر یکی از شرک تهای گازی م یپرسد «چقدر در
مسئولی تهای اجتماعی مشارکت کرد ه ید؟ » ب هجای پاسخ، تهدید م یشود: «همین اندک کمک را هم قطع م یکنیم! »این جمله تنها خطاب به یک خبرنگار نبود؛
توهینی آشکار به مردم هرمزگان بود. مدیری که از جیب مردم استان ثروت م یسازد، حتی تحمل پرسشی ساده را ندارد.
این است تصویر واقعی صنعت در هرمزگان:تکبر، طلبکاری، ب یتعهدی و فرار از مسئولیت.
مرکز استان؛ پایتخت فرسودگی، نه پایتخت اقتصاد
در بندرعباس، در قلب شهر، هزاران خانواده در محلاتی زندگی م یکنند که گویا از نقشه توسعه کشور حذف شد هاند.خان ههایی که هر لحظه ممکن است
فروبریزد. کوچ ههایی که آب، فاضلاب، آسفالت، امنیت، روشنایی و خدمات ندارند.خانواد ههایی که نه دولت، نه شهرداری، نه صنایع و نه نهادهای حمایتی به
دادشان م یرسند.در این استان، «حاشیه » فقط یک محله نیست؛ به کلا نواقعیت زندگی مردم تبدیل شده است.درمان؟ بسیاری توان خرید یک نسخه دارو را
ندارند.مسکن؟ قیم تها چنان سرسا مآور شده که خانواد هها حتی توان اجاره هم ندارند.معیشت؟کارگرانی با حقوق حداقلی در یکی از گرا نترین استا نهای
ایران زندگی م یکنند.هرمزگان در مرکز اقتصاد کشور ایستاده، اما مردمش در مرکز محرومیت.
آموزش در هرمزگان؛ آیند های که از ریشه قطع م یشود
در حال یکه از دل این استان میلیاردها دلار ثروت بیرون م یرود، کودکان هرمزگانی در مدارسی درس م یخوانند که بعضی از آ نها حتی در برابر یک باد وزلزله و بارش شدید باران ایمن نیستند.مدارس فرسوده، بدون تجهیزات، بدون آزمایشگاه، بدون سرمایش، بدون امکانات آموزشی.کمبود شدید معلم. کلا سهای چند پایه.هزاران دان شآموز بازمانده از تحصیل.چند برابر این تعداد، دان شآموزانی که هر روز یک قدم دیگر به ترک تحصیل نزدی کتر م یشوند. سؤال مردم ساده است: ای نهمه درآمد کجا م یرود که کلاس های درس استاندارد برای بچ ههای این استان ساخته نمی شود؟
قاچاق سوخت؛ انتخاب نیست، فریاد گرسنگی است
برخی م یگویند جوانان نباید قاچاق سوخت کنند.بله، نباید.اما پرسش مه متر این است:چرا باید به جایی برسند که چار های جز قاچاق نداشته باشند؟در استان
ب هظاهر ثروتمند، د هها جوان هر روز برای یک گالن گازوئیل جانشان را کف دست م یگیرند.نیسا نهای ب یپلاک، ماشی نهای بدون گواهینامه، رانندگی خلاف
مسیر، واژگونی، آت شسوزی، سوختن در شعل ههای مرگ.بعضی از این جوانان قربان یاند، نه مجرم؛ قربانی فقر، قربانی ب یکاری، قربانی ب یتوجهی.در سوی دیگر
قاچاقچیان سازما نیافته، بدون خطر و بدون ریسک، ثرو تهای نجومی جمع م یکنند.این هم یکی دیگر از همان تناق ضهایی است که فقط در هرمزگان پیدا
م یشود.
سهم مردم از غو لهای صنعتی: بیماری، سرطان، آلودگی و گرانی
صنایع بزرگ در هرمزگان ن هتنها مسئولیت اجتماعی ندارند، بلکه بزر گترین عامل گرانی مسکن، بیمار یهای تنفسی و سرطان، آلودگی محی طزیست و
فشار بر زیرساخ تها هستند.بومیان نه شغل دارند، نه سهم دارند، نه امنیت و محی طزیست.اما سهمشان از صنایع چیز دیگری است:آلودگی، تنگ ینفس،
سرطان، فقر و ب یخان هگی.آسی بهای اجتماعی؛ بحرا نهایی که پنهان م یشوند .فقر، ب یکاری، فشار زندگی، ب یخانگی، اعدام امید.در هرمزگان، بسیاری از
آسی بهای اجتماعی «مخفی نگه داشته شده » است.طلا قهای عاطفی، فروپاشی خانواد هها، خودفروشی و خودکشی، کودکانی که آیند هشان زیر بار فقر له م یشود. این استان زخمی است؛ زخمی که هر روز عمی قتر م یشود اما دیده نم یشود.
وقت تغییر فرا رسیده؛ دیگر نم یتوان سکوت کرد
برای خروج هرمزگان از این چرخه باطل باید تصمی مهای بزرگ گرفته شود: ۱. جنوب کرمان باید استان شود؛ تا فشار جمعیتی، مهاجرت اقتصادی و فقر
انباشت هشده از دوش هرمزگان برداشته شود. ۲. صنایع باید ملزم به پرداخت واقعی مسئولیت اجتماعی شوند؛ نه با خواهش، نه با التماس، نه با تهدید مدیران؛ بلکه با قانون و نظارت سختگیرانه. ۳. بازسازی بافت فرسوده و حل بحران مسکن باید فوری انجام شود. سقف خان هها نباید قبر آینده مردم باشد.
۴. آموزش باید در اولویت مطلق قرار گیرد. هرمزگان بدون آموزش، آیند های ندارد.
هرمزگان دیگر تاب و تحمل ندارد
این استان سا لهاست که توسط ثروتش توسط پایتخت برده م یشود و در مقابل، ساکنانش به فراموشی سپرده شد هاند. هرمزگان دیگر نم یخواهد فقط «پایتخت اقتصادی » باشد؛هرمزگان حق دارد پایتخت زندگی باشد. مردم این استان سهم خود را م یخواهند؛ نه سهمی از درآمد نفت و گاز—بلکه سهمی از حرمت، عدالت، توسعه، آموزش و زندگی انسانی. تا زمانی که این تناق ضها ادامه دارد،هرمزگان نه شاهرگ اقتصاد کشور، بلکه شاهرگ بریده عدالت در ایران خواهد بود.






ثبت دیدگاه