دریانیوز// صبح روز چهارشنبه ششم اسفندماه، خبر درگذشت یکی از چهرههای کمبدیل فرهنگ و تاریخ ایران، جامعه علمی کشور را در اندوهی عمیق فرو برد؛ پژوهشگری که نامش با زبانهای باستانی ایران و میانرودان گره خورده و سالها عمر خود را وقف خواندن، فهمیدن و ترجمه کردن گلنبشتهها و کتیبههایی کرد که شناسنامه تمدن این سرزمیناند. اکنون قرار است پیکر این استاد برجسته، ساعت ۱۰ صبح روز یکشنبه دهم اسفند، در حافظیه شیراز به خاک سپرده شود؛ شهری که خود یکی از نمادهای فرهنگ و ادب ایران است.
هادی صدیقی، از دوستان خانوادگی استاد، در گفتوگو با خبرگزاری ایرنا اعلام کرد که مراسم تشییع و تدفین با پیگیری مدیرکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی استان فارس، در حافظیه برگزار خواهد شد. بدین ترتیب، پیکر مردی که سالها با متون باستانی زیست و تاریخ را از دل الواح گِلی بیرون کشید، در جوار حافظ شیرازی آرام خواهد گرفت.
نابغهای در میان زبانهای خاموش
عبدالمجید ارفعی از معدود متخصصان ایرانی در حوزه زبانهای عیلامی و اکدی بود؛ زبانهایی که هزاران سال پیش در گستره ایران و بینالنهرین رواج داشتند و امروز تنها در قالب کتیبهها و الواح گِلی با ما سخن میگویند. تخصص او در خواندن و تحلیل این متون، جایگاهی ویژه برایش در میان ایرانشناسان و آشورشناسان رقم زد. او نهتنها پژوهشگر زبانهای باستانی، بلکه مترجمی دقیق و محتاط بود؛ پژوهشگری که رویکرد علمیاش بر اتکا به متن، پرهیز از تفسیرهای غیرمستند و تأکید بر دقت در ترجمه و تحلیل دادههای کتیبهای استوار بود. در روزگاری که گاه روایتهای تاریخی با شتابزدگی و اغراق همراه میشوند، ارفعی همواره بر این نکته پای میفشرد که «متن» باید محور باشد و هر ادعایی باید بر شواهد استوار گردد. نام او بیش از هر چیز با ترجمه فارسی منشور کوروش پیوند خورده است؛ اثری که از مهمترین اسناد دوره هخامنشی بهشمار میرود. او نخستین مترجم ایرانی این سند تاریخی به زبان فارسی بود و همین ترجمه، جایگاه او را در حافظه فرهنگی معاصر تثبیت کرد. منشوری که از آن با عنوان نمادی از سیاستورزی و نگاه انسانی کوروش بزرگ یاد میشود، با ترجمه ارفعی در دسترس مخاطبان فارسیزبان قرار گرفت و امکان مطالعهای دقیقتر و علمیتر را فراهم آورد.
حسرتی که در دل ماند
با وجود جایگاه علمی برجسته، به گفته نزدیکانش، حسرت تدریس رسمی در دانشگاه در دل استاد باقی ماند. هرچند او سالها در مراکز دانشگاهی و پژوهشی کشور به تدریس و تحقیق پرداخت و دانشجویانی را به صورت خصوصی تربیت کرد، اما آنگونه که شایسته جایگاه علمیاش بود، فرصت و بستر گستردهای برای انتقال دانش خود نیافت. هادی صدیقی در این باره تصریح کرده است که استاد ارفعی، با همه توان علمی و شهرتش، از برخی فرصتهای رسمی آموزشی محروم ماند. با این حال، او هرگز از تربیت شاگردان و انتقال دانش خود دست نکشید. بسیاری از پژوهشگران جوان حوزه زبانهای باستانی، مستقیم یا غیرمستقیم از آموزههای او بهره بردهاند؛ آموزههایی که بیش از هر چیز بر دقت، صداقت علمی و احترام به متن تأکید داشت.
پژوهشگری برای ایران
دوستان و شاگردانش میگویند که او مردم را بسیار دوست داشت و همواره به ایران و فرهنگ این سرزمین میاندیشید. زندگی علمی ارفعی، نمونهای از زیستِ پژوهشمحور بود؛ زیستی که در آن شهرت و عنوان، جای خود را به کار بیوقفه، مطالعه عمیق و فروتنی داده بود.
او بخش مهمی از فعالیت حرفهای خود را به مطالعه و ترجمه اسناد و کتیبههای دورههای باستانی اختصاص داد؛ اسنادی که فهم آنها نیازمند سالها آموزش تخصصی در زبانهای باستانی، شناخت نظامهای خطی چون میخی و آشنایی با تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران و میانرودان است. در چنین حوزهای، تعداد متخصصان ایرانی همواره اندک بوده و هست؛ از همین رو، جای خالی او در این عرصه بهسادگی پر نخواهد شد.
پاسداشت یک عمر تلاش
به پاس یک عمر کوشش در حوزه میراث فرهنگی، استاد ارفعی موفق به دریافت جایزه «سرو ایرانی» شد؛ جایزهای که به چهرههای اثرگذار در حوزه میراثفرهنگی اعطا میشود. این تقدیر، هرچند نشانی از توجه به تلاشهای او بود، اما بسیاری معتقدند که ابعاد خدمات علمی او بسیار فراتر از یک جایزه است. میراث فرهنگی تنها در بناها و اشیای تاریخی خلاصه نمیشود؛ زبانها، متون و دانش نهفته در کتیبهها نیز بخشی از این میراثاند. ارفعی از جمله کسانی بود که نشان داد حفاظت از میراث، بدون فهم دقیق متون و اسناد، ممکن نیست. او پلی بود میان گذشته و حال؛ پلی که از دل گلنبشتههای باستانی عبور میکرد و به ذهن پژوهشگران امروز میرسید.
وداع در حافظیه
مراسم تشییع و تدفین این استاد برجسته قرار است در حافظیه شیراز برگزار شود؛ مکانی که خود نماد فرهنگ، شعر و هویت ایرانی است. از تخت جمشید تا تپههای شوش و از همجواری با آرامگاه فردوسی تا حافظیه شیراز، هر یک میتواند جایگاهی شایسته برای آرامیدن پیکر پژو شگری باشد که عمرش را صرف شناخت تاریخ باستان ایران کرد.
بیتردید، خاک شیراز و همجواری با آرامگاه حافظ، برای شخصیتی فرهنگی چون ارفعی، شأن و جایگاهی درخور دارد. با این حال، در میان سوگ و اندوه، اندیشهای نیز در ذهن بسیاری شکل گرفته است: آیا بهتر نبود این چهره ماندگار در زادگاه خود آرام میگرفت؟
زادگاهی که میتوانست به قطب فرهنگی بدل شود
زادگاه استاد، بندرعباس و منطقه گنو، میتوانست میزبان پیکر این فرهیخته باشد؛ تصمیمی که شاید به تقویت و غنای فرهنگی آن منطقه میانجامید. حضور آرامگاه شخصیتی با چنین جایگاه علمی، میتوانست زمینهساز شکلگیری رویدادهای فرهنگی، همایشهای ملی و بینالمللی و تأسیس فرهنگسرا یا نگارخانهای به نام او شود. تجربه نشان داده است که آرامگاه مفاخر، اگر با برنامهریزی فرهنگی همراه شود، میتواند به کانونی برای گفتوگو، پژوهش و ترویج دانش بدل گردد. مقبره یک دانشمند، تنها محل دفن یک پیکر نیست؛ میتواند به نمادی از هویت علمی و فرهنگی یک منطقه تبدیل شود. اگر ارفعی در زادگاه خود به خاک سپرده میشد، شاید این فرصت فراهم میآمد تا استان هرمزگان بیش از پیش در نقشه فرهنگی کشور بدرخشد. این البته مستلزم همت، سیاستگذاری فرهنگی دقیق و پیگیری مستمر است؛ امری که به گفته بسیاری از دلسوزان فرهنگ، گاه در مرحله تصمیمسازی یا اجرا با ضعفهایی مواجه میشود. پرسش اینجاست که آیا ما تنها در زمان درگذشت مفاخر به یاد آنان میافتیم، یا در زمان حیاتشان نیز بسترهای لازم برای تکریم و بهرهگیری از حضورشان را فراهم میکنیم؟
ضرورت بازنگری در سیاستهای فرهنگی
در سالهای گذشته، چند همایش و برنامه تجلیل در استان هرمزگان، از دانشگاه هرمزگان تا میناب و در حاشیه برنامههای فرهنگی شهر لافت، برای بزرگداشت این استاد برگزار شد. این اقدامات ارزشمند است، اما کافی نیست. نامگذاری اماکن فرهنگی، خیابانها یا تأسیس مراکز پژوهشی به نام چنین چهرههایی، میتواند گامی عملی در جهت پاسداشت سرمایههای انسانی کشور باشد. متولیان فرهنگی، چه در سطح ملی و چه استانی، باید به این پرسش پاسخ دهند که برای ماندگار کردن نام و اندیشه چنین فرهیختگانی چه برنامهای دارند؟ آیا میتوان با ایجاد بنیاد یا مرکز مطالعات زبانهای باستانی به نام ارفعی، راه او را ادامه داد و نسل تازهای از پژوهشگران را تربیت کرد؟
یاد و نامی که جاودان خواهد ماند
هرچند جسم استاد در خاک آرام میگیرد، اما نام و یاد او در میان پژوهشگران، دانشجویان و دوستداران تاریخ ایران جاودان خواهد ماند. او نشان داد که میتوان با تکیه بر دانش، دقت و صداقت علمی، سهمی ماندگار در شناخت هویت تاریخی یک ملت داشت. امروز که جامعه علمی ایران با او وداع میکند، بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازخوانی مسیر و میراث اوست؛ مسیری که بر پژوهش عمیق، پرهیز از هیاهو و احترام به حقیقت استوار بود. آرام گرفتن او در حافظیه، بیتردید ادای احترامی بزرگ است؛ اما این اندیشه نیز قابل تأمل است که اگر در زادگاهش بندرعباس به خاک سپرده میشد، شاید آن دیار بیش از پیش به نام او شناخته میشد و فرصتی تازه برای اعتلای فرهنگیاش فراهم میآمد. با این همه، آنچه بیش از محل دفن اهمیت دارد، تداوم راه اوست؛ راهی که از دل الواح گِلی و کتیبههای کهن میگذرد و به آینده پژوهش در ایران میرسد. یادش گرامی و راهش پررهرو.
دریانیوز// صبح روز چهارشنبه ششم اسفندماه، خبر درگذشت یکی از چهرههای کمبدیل فرهنگ و تاریخ ایران، جامعه علمی کشور را در اندوهی عمیق فرو برد؛ پژوهشگری که نامش با زبانهای باستانی ایران و میانرودان گره خورده و سالها عمر خود را وقف خواندن، فهمیدن و ترجمه کردن گلنبشتهها و کتیبههایی کرد که شناسنامه تمدن این سرزمیناند.






ثبت دیدگاه