دریانیوز// نسل جوان ایران امروز در موقعیتی تاریخی و در تقاطع چالشبرانگیز سنت و مدرنیته، آرمانگرایی و واقعگرایی و محدودیت و آزادی ایستاده است. برای درک عمیق اعتراضات این نسل، باید از پوستهی شعارها عبور کرد و به لایههای زیرین اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نگریست؛ چرا که این نارضایتی، محصول یک انباشت تاریخی از مطالبات پاسخدادهنشده است.در لایهی نخست، بحران معیشت و افق مبهم آینده خودنمایی میکند. نرخ بالای بیکاری فارغالتحصیلان، عدم تناسب تخصصها با نیاز بازار و دستمزدهایی که در برابر تورم بیمهابا رنگ میبازند، امنیت شغلی را به رویایی دوردست تبدیل کرده است.
این فشار اقتصادی مستقیماً بر استقلال مالی جوانان اثر گذاشته و با بحرانی شدن مسئله مسکن، وابستگی اجباری به خانواده و مانعتراشی در مسیر تشکیل زندگی مستقل، به یک سرخوردگی ساختاری دامن زده است؛ وضعیتی که با غلبه روابط بر ضوابط و تبعیضهای جنسیتی در محیط کار، دوچندان میشود.در لایهی دیگر، تضاد سبک زندگی با هنجارهای رسمی قرار دارد. جوانانی که از طریق جهان شیشهای اینترنت با ارزشهای جهانی پیوند خوردهاند، در زندگی روزمره با مداخله در حریم خصوصی و محدودیت در انتخابهای شخصی روبرو میشوند.
این شکاف میان تصویر ایدهآل و واقعیت موجود، به همراه فشارهای سنتی خانواده و قضاوتهای اجتماعی، نوعی بحران هویت و معنا ایجاد کرده است که در آن، فرد بین هویت ملی-مذهبی و هویت مدرن خود سرگردان میماند.از منظر سیاسی و حقوقی، مسئله اصلی «احساس حذفشدگی» است.
فقدان مکانیسمهای موثر برای مشارکت واقعی در سرنوشت کشور، نبود شفافیت در تصمیمگیریهای کلان و ضعف در پاسخگویی مسئولان، باعث شده تا نسل جدید احساس کند صدایش در ساختار قدرت شنیده نمیشود. این حس بیعدالتی، زمانی که با محدودیتهای فضای مجازی، فیلترینگ گسترده و نظارت بر فعالیتهای دیجیتال ترکیب میشود، راه را بر هرگونه گفتوگوی سازنده میبندد.در این میان، مطالبات زنان جوان جایگاهی ویژه دارد. آنها با بار مضاعفی از ناروایی های قانونی، محدودیت در انتخاب ها و نابرابری در حقوق خانوادگی دستوپنجه نرم میکنند. احساس ناامنی در فضاهای عمومی و موانع نامریی برای پیشرفت حرفهای، زنان را به یکی از پیشرانهای اصلی این نارضایتی تبدیل کرده است که خواهان بازتعریف جایگاه خود در جامعه هستند.ریشههای این اعتراضات در واقع به یک بحران اعتماد و ناامیدی از تغییرات تدریجی باز میگردد.
شکاف عمیق طبقاتی و احساس محرومیت نسبی در مقایسه با همتایان جهانی، نوعی بیاعتمادی به وعدههای بهبود ایجاد کرده است. جوان ایرانی لزوماً با اصول کلی در ستیز نیست، بلکه از چگونگی تحقق این اصول در زیست روزمره خود ناراضی است. در نهایت، عبور از این وضعیت مستلزم بازتعریف قرارداد اجتماعی است. اصلاحات ساختاری، بازنگری در نظام توزیع فرصتها بر پایه شایستهسالاری، ایجاد فضایی برای تنوع سبک زندگی و شفافسازی در تمامی سطوح، تنها راه پیوند دوباره با این نسل است. جوان ایرانی خواهان احترام، شنیده شدن و فرصت عادلانه است.
این نسل با تمام استعدادهای درخشانش، میتواند بزرگترین سرمایهی توسعه کشور باشد، مشروط بر آنکه دغدغههای مشروعش به رسمیت شناخته شده و به جای رویکردهای دستوری، مسیر گفتوگوی صادقانه گشوده شود.






ثبت دیدگاه