دریانیوز// در کمتر از دو دهه، جهان کودکی و نوجوانی دستخوش تغییری عمیق شده است؛ تغییری که آرام، بیوقفه و اغلب بدون آمادگی نظامهای تربیتی رخ داد. نسلی که پیشتر تجربه زیست اجتماعی خود را در حیاط مدرسه، کوچه و جمعهای خانوادگی شکل میداد، امروز بخش مهمی از هویت، ارتباط و حتی هیجاناتش را در صفحهای چند اینچی جستوجو میکند. تلفن همراه و شبکههای اجتماعی، از ابزار ارتباطی فراتر رفته و به محیطی برای شکلگیری ادراک، ارزشها و الگوهای رفتاری دانشآموزان تبدیل شدهاند. این دگرگونی، پرسشی اساسی پیشروی سیاستگذاران آموزشی قرار داده است: آیا نظامهای تربیتی برای مواجهه با پیامدهای این زیست دیجیتال آمادهاند؟
آنچه در سالهای اخیر توجه دولتها و نهادهای بینالمللی را جلب کرده، نه صرفاً گسترش فناوری، بلکه اثرات انباشته و گاه پنهان پلتفرمهای دیجیتال بر سلامت روان کودکان است. مطالعات متعدد نشان میدهد مغز در سنین رشد، بیش از هر دوره دیگری نسبت به محرکهای سریع، پاداشهای فوری و الگوهای اعتیادآور آسیبپذیر است. الگوریتمهایی که با هدف افزایش زمان ماندگاری کاربر طراحی شدهاند، دقیقاً بر همین نقطه ضعف شناختی دست میگذارند. نتیجه، کاهش تمرکز، اختلال خواب، اضطراب، پرخاشگری پنهان و فرسایش تدریجی توان یادگیری عمیق است؛ نشانههایی که امروز در بسیاری از کلاسهای درس قابل مشاهدهاند.
از توصیههای اخلاقی تا مداخله قانونی
تا همین چند سال پیش، اغلب دولتها مواجهه با فضای مجازی کودکان را به توصیههای تربیتی و مسئولیت خانوادهها واگذار میکردند. نگاه غالب بر این باور استوار بود که آموزش سواد رسانهای و هشدارهای اخلاقی، برای مدیریت این فضا کفایت میکند. با این حال، تجربه زیسته جوامع مختلف نشان داد که خانوادهها در برابر غولهای فناوری، ابزار و قدرت کافی ندارند. همین واقعیت، زمینهساز تغییر رویکردی جدی در سیاستگذاری عمومی شد.
در فرانسه، رئیسجمهور این کشور با اشاره به آمار میانگین روزانه ۴ ساعت و ۲۰ دقیقه حضور کودکان در فضای مجازی، این وضعیت را «جنونآمیز» توصیف کرد. دولت فرانسه بر این باور است که تا پیش از ۱۵ سالگی، دسترسی آزاد به شبکههای اجتماعی به دلیل عدم امکان کنترل محتوای خشونتآمیز و پیامدهای شناختی، نیازمند نظارت سختگیرانه و چارچوب قانونی است. در این نگاه، مسئله به حوزه سلامت عمومی و آینده سرمایه انسانی کشور گره خورده است.ترکیه نیز در همسایگی ایران، طرحی را آماده کرده که بر اساس آن فعالیت نوجوانان زیر ۱۵ سال در تمامی شبکههای اجتماعی ممنوع میشود و پلتفرمها موظف به احراز هویت دقیق کاربران هستند. این اقدام، واکنشی مستقیم به افزایش آسیبهای روانی و افت تحصیلی در میان نوجوانان عنوان شده است.
در اسلوونی، دولت با استناد به اعتیادآور بودن طراحی پلتفرمها، پیشنویس قانونی برای ممنوعیت دسترسی زیر ۱۵ سالهها را در دستور کار قرار داده است. مقامات این کشور تأکید دارند که مسئله، مخالفت با فناوری نیست؛ بلکه محافظت از نسلی است که هنوز ابزار شناختی لازم برای مواجهه با این حجم از محرکها را ندارد.
اسپانیا رویکردی حتی فراتر اتخاذ کرده است. این کشور علاوه بر ممنوعیت حضور افراد زیر ۱۶ سال در شبکههای اجتماعی، برای مدیران پلتفرمها مسئولیت کیفری در نظر گرفته است. دستکاری الگوریتمی و بازنشر محتوای غیرقانونی، بهعنوان جرم تعریف شده و سامانهای برای سنجش «ردپای نفرت و دوقطبیسازی اجتماعی» در حال طراحی است. در این چارچوب، شبکههای اجتماعی نه بازیگران بیطرف، بلکه کنشگرانی اثرگذار بر انسجام اجتماعی تلقی میشوند.
مدرسه در محاصره محرکها
بازتاب این تحولات جهانی را میتوان در کلاسهای درس نیز مشاهده کرد. معلمان از کاهش آستانه توجه دانشآموزان، دشواری در انجام فعالیتهای مشارکتی و افت توان گفتوگوی چهرهبهچهره سخن میگویند. یادگیری فعال، که بر تمرکز، تعامل و تفکر انتقادی استوار است، در شرایطی شکل میگیرد که ذهن کودک پیوسته در معرض اعلانها، تصاویر کوتاه و محتوای هیجانی نباشد.
در چنین شرایطی، حفاظت از مغز و روان دانشآموزان به بخشی از مأموریت نوین تربیتی تبدیل شده است. مدرسهای که نتواند محیطی امن برای تمرکز ذهنی فراهم کند، در تحقق اهداف آموزشی خود با چالش جدی روبهرو خواهد شد. تجربههای جهانی نشان میدهد که بدون مداخله ساختاری، بار این مسئولیت از توان معلمان و خانوادهها فراتر میرود.
ایران و پرسشی که نمیتوان به تعویق انداخت
ایران نیز از این تحولات مصون نمانده است. ضریب نفوذ تلفن همراه هوشمند در میان دانشآموزان، افزایش مصرف شبکههای اجتماعی و دسترسی زودهنگام به محتوای نامتناسب، نشانههایی آشکار از تغییر زیست کودکان ایرانی است. با این حال، مواجهه سیاستی با این پدیده همچنان پراکنده و عمدتاً توصیهمحور باقی مانده است.
پرسش اصلی اینجاست: ایران در برابر این موج جهانی چه باید بکند؟ تجربه کشورها نشان میدهد که پاسخ، ترکیبی از قانونگذاری، آموزش هدفمند و بازتعریف نقش پلتفرمهاست. تقویت سواد رسانهای ضرورتی انکارناپذیر است، اما کافی نیست. بدون چارچوبهای صیانتی مشخص، آموزش بهتنهایی توان مقابله با الگوریتمهای اعتیادآور را ندارد.
نقش دولت در این میان، ایجاد توازن میان دسترسی به فناوری و حفاظت از سلامت روان است. آموزشوپرورش میتواند با بازنگری در سیاستهای استفاده از ابزارهای دیجیتال در مدارس، الگوی مشخصی برای سنین مختلف ارائه دهد. خانوادهها نیز نیازمند حمایت نهادی و آگاهیبخشی مستمر هستند، نه واگذاری کامل مسئولیت.
نگاه بومی؛ از هرمزگان تا سیاست ملی
اهمیت این موضوع زمانی دوچندان میشود که به شرایط استانهایی مانند هرمزگان توجه کنیم. در این استان، دسترسی گسترده به تلفن همراه در کنار محدودیت فضاهای فرهنگی و تفریحی، سبب شده فضای مجازی به یکی از اصلیترین زیستجهانهای نوجوانان تبدیل شود. چالشهای اقتصادی، فاصله جغرافیایی از مراکز تصمیمگیری و کمبود زیرساختهای حمایتی، آسیبپذیری دانشآموزان را افزایش داده است.
دانشآموز هرمزگانی، همانند همسالان خود در دیگر نقاط کشور، در معرض محتوایی قرار دارد که برای زیست فرهنگی و اجتماعی او طراحی نشده است. بیتوجهی به این واقعیت، میتواند شکافهای آموزشی و روانی را تعمیق کند. سیاستگذاری ملی زمانی اثربخش خواهد بود که تفاوتهای منطقهای را در نظر بگیرد و برای مناطق پیرامونی، برنامههای متناسب طراحی کند.
مسئولیتی فراتر از یک انتخاب فردی
آنچه امروز در سطح جهان جریان دارد، هشداری جدی برای نظامهای آموزشی است. آزادی بیضابطه کودکان در فضای مجازی، تصمیمی فردی یا خانوادگی تلقی نمیشود؛ این مسئله به آینده سرمایه انسانی و سلامت اجتماعی گره خورده است. تجربه کشورهایی که پیشگام فناوری بودهاند، نشان میدهد تأخیر در مداخله، هزینههایی سنگین بهدنبال دارد. نظام آموزشی ایران در آستانه انتخابی مهم قرار دارد. بازنگری در دسترسی کودکان به پلتفرمهای دیجیتال، تقویت سواد رسانهای و طراحی سیاستهای صیانتی، سه ضلع یک راهبرد ملی هستند. مدرسه زمانی میتواند نقش تربیتی خود را ایفا کند که ذهن دانشآموز از هجوم محرکهای مخرب رها باشد. این مسیر، نیازمند تصمیمهای شجاعانه و نگاه آیندهنگر است؛ نگاهی که مغز و روان نسل جدید را سرمایهای غیرقابل جایگزین بداند.






ثبت دیدگاه