دریا نیوز







مادری با دو معلول؛ در آروزی سرپناهی امن برای فرزندانش

دریانیوز: دلم از این اوضاع و احوال سخت گرفته است. هر بار که شهروندی با ما تماس می گیرد و ما را سنگ صبور خود می داند. نمی دانم که چگونه در طول مکالمه بغض خود را فرو ببرم!

، 09:20   /   کد خبر: 36769   /   تعداد بازدید: 158


 

دریانیوز: دلم از این اوضاع و احوال سخت گرفته است. هر بار که شهروندی با ما تماس می گیرد و ما را سنگ صبور خود می داند. نمی دانم که چگونه در طول مکالمه بغض خود را فرو ببرم!کاری از دستم بر نمی آید جز همدلی.تلاش می کنم که از دردهایشان بنویسم، تا صدایشان شنیده شود.چقدر سخت است؛ هنوز هم هر روز صبح گزارش هایی را از نشریات مختلف می خوانم که مرتب طعنه زده می شود به اینکه اینجا، بندرعباس است و پایتخت اقتصادی کشور و شهری گران و کم امکانات.شهری که هنوز بسیاری از خانواده ها غرق در مشکلاتشان هستند که ریشه بسیاری از آنها مسائل مالی است.شهری که بیش از نیمی از درآمد کشور را تأمین می کند اما خود در فقر و محرومیت می سوزد و تاوانش را خانواده هایی می دهند که صدایشان به جایی نمی رسد.این بار شرح زندگی خانواده ای در روستای شمیل را برایتان روایت می کنم، خانواده ای با دو فرزند معلول.فرزند اول خانواده پسری به نام رضا است،که خانواده در خلال رشد او متوجه مشکلات عقب ماندگی ذهنی او شدند.گاهی که روزگار روی خوشش را نشانشان می داد و از نظر مالی شرایط بهتری داشتند به پزشک مراجعه می کردند و رضا تحت درمان قرار می گرفت.

 

بعد از 5 سال خدا دختری را به این خانواده عطا کرد. هانیه با آمدنش همچون خنکای مرهمی بر شعله های زخم دل مادر شد. هانیه روزهای خود را همچون هزاران کودک دیگر سپری می کرد تا اینکه خانواده بازهم متوجه کند ذهنی فرزندشان می شوند که به تشخیص پزشکان او دچار افت درک مغزی است و حتی در تست های پیش از مدرسه سطح هوشیاری و یا درک کودک کمتر از سنش بر آورد شد که به موجب آن مجبور به ثبت نام در مدارس استثنایی شدند.اکنون هم رضا و هم هانیه در مدارس استثنایی مشغول به تحصیل هستند. پدر خانواده کارگری ساده بوده است که برای کسب رزق حلال از شمیل به میناب می رفته و روزی از بد حادثه در مسیر رفت و آمد تصادف می کند و یکی از دستانش از کتف تا انگشتان از کار می افتد و به دلیل این نقص عضو دیگر کسی به او کار نمی دهد و خانه نشین شده است.البته گاهی با مراجعه به بازار برخی از بازاریان اجناس خود را در اختیار او می گذارند تا دستفروشی کند و درآمد حاصل از آن را برای خانواده خرید می کند.در این شرایط کرونایی اوضاع از این هم بدتر شده است.

 

اکنون تمام درآمد خانواده همان یارانه و مبلغی است که از کمیته امداد به عنوان مستمری دریافت می کنند که نیمی از آن بابت قسط وام 5 میلیون تومانی که سال گذشته کمیته امداد در اختیار خانواده گذاشته است کسر می گردد. وامی که از آن برای ساخت دو اتاق استفاده کردند ولی به دلیل کمبود بودجه نتوانستند سقف اتاق ها را کامل کنند.از یکی از همسایگان این خانواده خواستیم تا عکس هایی برایمان ارسال کند که می گوید همان لحظه عقربی از سقف اتاق خانه قدیمی شان جلوی پایم افتاد. این خانواده اکنون در خانه کوچک و نمور و قدیمی روزگار را سپری می کنند و یکی از آرزوهای شان این است که بتوانند سقف اتاق نیمه کاره را بسازند تا در زمستان جانشان در امان باشد.خانم همسایه می گوید رضا مرتب ورد زبانش این است که می خواهم روزی سرباز امام زمان بشوم.او حتی در مسجد محل به قشنگی اذان می گوید.البته گاهی سایر کودکان از روی نادانی او را اذیت می کنند بیشتر به این دلیل است که اگر رضا به پزشک مراجعه کند و بتواند داروهایش را تأمین و مصرف نماید کمی از فعالیتش کم می شود و کنترلش راحت تر است.اهالی محل تا جایی که بتوانند به همسایه خود کمک می کنند.

«زهیر تنی» دهیار روستای شمیل می گوید: در دوسالی که به دلیل نبود مدرسه استثنایی فرزندان خانواده به مدرسه استثنایی روستای حسنلنگی رفت و آمد می کردند، در هزینه ایاب و ذهاب فرزندان به این خانواده کمک می شد. اما اکنون خوشبختانه مدرسه استثنایی در شمیل هم به راه افتاده است و دیگر نیازی به طی مسافت نیست. به دلیل درآمد کم، اکثر اوقات این خانواده مایحتاج خود را به صورت نسیه از سوپر مارکت محل خریداری نموده و مادر خانواده در زمستان ها به عنوان کارگر به کشاورزی می رود و مبالغی را که در تابستان مغروض بوده است تسویه می کند. بار سنگینی بر دوش این مادر 48 ساله است. آروزی سرپناهی امن برای فرزندانش امانش را بریده است. در تابستان ها از ترس عقرب و رتیل که مبادا جان فرزندانش را نشانه بگیرد، آرام ندارد و در زمستان از باد و سرما و باران غمی عظیم بر دلش می نشیند.کاش خیرین دست یاری این خانواده را به مهر بفشارند.

مریم منصف/دریا